عماد الدين حسن بن علي الطبري

235

مناقب الطاهرين ( فارسي )

به سينه نهاد و مىكوشيد تا شهيد شد . و بعضى روايات آمده است كه چون هر دو دست وى بينداختند ، حق تعالى او را به عوض هر دو دست ، پروبال بخشيد ، او را بنابراين جعفر طيّار خواندند . و بعضى گفتند : چون او را شهيد كردند ، در شب جمعى از اصحاب كرام او را به خواب ديدند كه با مرغان مىپريد . از آن ، جعفر طيّار مىگويد . و زيد و عبد اللّه رواحه هم شهيد شدند . امّا جعفر چون دانست كه بىدست قتال نتوان كردن ، روى سوى مدينه كرد و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه ؛ سلام مودّع لا سلام زائر . آنگه كافران گرد وى درآمدند و او را شهيد كردند و تيرها در او زدند و او را به نيزه از زمين برداشتند و بر هوا رفع كردند . خداى تعالى وى را زنده گردانيد و به جاى دو دست وى را دو پر بداد تا در هوا بپريد و در آسمان شد و در بهشت با ملائكه مىپرد . و از اينجاست كه او را جعفر طيّار مىگويند . و رسول عليه السّلام از آنجا بيامد غمناك و حزين به قتل پسر عم . و به در سراى جعفر آمد و اسماء بنت عميس در خانه بود و در بزد . اسماء گفت : كيست ؟ رسول گفت : رسول خداى . در حال بدويد و در بگشود . رسول عليه السّلام گفت : يا اسماء ، فرزندان جعفر را پيش من آر . اسماء ايشان را بپوشانيد به لباس نو و به خدمت رسول برد . رسول عليه السّلام دست بر سر ايشان نهاد و مىگريست . اسماء گفت : يا رسول اللّه ، اين چيست كه با فرزندان من مىكنى چنان كه با يتيمان كنند ؟ رسول عليه السّلام بگريست و گفت : يا اسماء ، خداى تعالى تو را مزد دهاد به كشتن جعفر . امّا بشارت باد تو را كه خداى تعالى دو پر بداد كه اكنون در بهشت با ملائكه مىپرد آنجا كه مىخواهد . اسماء تعزيت جعفر بداشت و در مرثيهء وى اين